تبليغاتX
زندگي با طعم قهوه
Home Email Archive Designer

... و تو را برانگیختند تا انسان دوباره خلق شود و انسانیّت نفسی تازه کند.

تو را برانگیختند تا به نام مقدس «او» تندیس هزاران ساله شرک را بشکنی و حقیقت توحید را برای دل‏های جهل‏زده جهان معنا کنی.

تو را برانگیختند در ادامه مسیر ابراهیم، در صراط روشن هدایت و با کوله‏باری از حجم سنگین رسالت.

صدایت را می‏شنویم گرم و آسمانی، سرشار از عطر خوش وحی؛ از «حرا» که پایین می‏آیی، آسمان با همه عظمتش زیر پاهایت کوچک می‏شود.

پیراهنت عطر بال‏های جبرئیل را گرفته؛ نگاه کن! چشم‏هایت درخشان‏تر از همیشه حقانیت حقیقت را نمایان می‏کند.

انگار زمین جان می‏گیرد و مرز میان مُلک و ملکوت کوتاه می‏شود!

از «حرا» که پایین می‏آیی، صدای گام‏هایت نبض این عصر منجمد را به تپش در می‏آورد، لات و عزّی تاب هیبت ملکوتی‏ات را نمی‏آورند.

زمان در انتظار انقلابی عظیم است؛ انقلابی که پایه‏های زُمخت ستم را می‏ریزد و نوای دلنشین کرامت انسان را در گوش نسل‏های امروز و فردا فریاد می‏کند.

صدایت را می‏شنویم گرم و آسمانی، سرشار از عطر خوش وحی، در امتداد قرن‏های متمادی، سینه به سینه، نسل به نسل، پیام آشنای حرا جانمان را جلا می‏دهد.

در سایه‏سار نام مبارکت ایستاده‏ایم و پرچم سبز توحیدی‏ات را می‏بینم که پس از قرن‏ها در آسمان سینه‏هامان می‏درخشد. هنوز هم «حرا» بوی بال ملائک می‏دهد و کعبه آئینه خاطرات توست. هنوز هم نقش روشن «لا اله الاّ اللّه» بر گنبد دل‏های بی‏شماری که توفتح کرده‏ای، همدوش حقیقت قدسی «محمّد رسول‏اللّه‏» می‏درخشد و پیام مرد امین عرب را پس از قرن‏ها فاصله، اینچنین پاس می‏دارد

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ساعت 15:37 توسط يه دوست |